جمال رضايى
501
بيرجندنامه ( فارسى )
شستن او مىپرداختند : ابتدا بدنش را صابون مىزدند آنگاه سه بار او را غسل مىدادند : يك بار با آب سدر ، يك بار با آب كافور و يك بار با آب خالص و بعد او را " حنوط " مىكردند و سرانجام وى را كفن مىنمودند و براى خواندن " نماز " و حمل به گورستان در تابوت مىگذاردند . در مدتى كه مردهشوى يا مردهشويان بهكار مشغول بودند تشييعكنندگان در بيرون " پاياب " در انتظار مىبودند . جنازه را كه بيرون مىآوردند يكى از روحانيان كه شأن و مرتبهء وى بستگى به شأن و مرتبهء متوفّى داشت بر او " نماز " مىگزارد و مشايعان پشت سر او مىايستادند و در خواندن نماز شركت مىكردند و پس از نماز جنازه را برمىداشتند و به طرف گورستان به راه مىافتادند و با همان آيينى كه آن را از خانه به " پاياب " آورده بودند از " پاياب " به قبرستان مىبردند . گورستان آن موقع بيرجند در شمال غربى شهر آن روز واقع بود كه چون پس از مدتى پر شد تپّه ماهورهاى غرب " رود كبوتر خان " را به دفن اموات اختصاص دادند و از دههء دوّم اين قرن مردهها را در اين گورستان به خاك مىسپردند و مىسپارند بدينجهت قبرستان قبلى را " كهنه " و دوّمى را " نو " مىخواندند . هنگام بردن جنازه به گورستان چند " مجموعه " / " مجمه " ( سينى بزرگ مسى ) محتوى خرما و شكرپنير ( شكافته sekafte ) و شيرينى با " مجمعهپوش " هاى قلمكار يا زينتى پس از تشييعكنندگان به دنبال جنازه مىبردند براى آنكه پس از دفن ميّت شيرينى را " بخش " كنند . وقتى كه به گورستان مىرسيدند تابوت را روى زمين مىگذاردند و مرده را درمىآوردند و در گورى كه براى او كنده و آماده كرده بودند - و يا در سردابهاى - با رعايت دقيق و اجراى كامل مراسم و احكام و اعمال مذهبى و خواندن ادعيّه مربوط و " تلقين " دادن دفن مىكردند « 1 » . قبرهايى كه براى دفن مردگان مىكندند يا مىساختند دو گونه بود : يكى گورهاى « لحد » دار كه آن را در زمين مىكندند و پس از آنكه مرده را در آن مىنهادند و آداب را به عمل مىآوردند روى لحد را با خشت يا تختهسنگ مىپوشاندند و قبر را با خاك پر مىكردند . نوع ديگر كه به آن " سردابه " ( سردابه sardabe ) مىگفتند " لحد "
--> ميّت و ديگرى براى كفن كردنش . « تختهء تمشو » به همين تلفّظ و معنى در « نصاب صبوحى » آمده است : « تخته تمشو » بود آن تختهاى كه مرده شو * مرده را بر روى آن مىشويد از پا تا به سر « نصاب صبوحى » . بيت 103 . ( 1 ) . در مواقعى كه باران مىباريد مرده را دفن نمىكردند و صبر مىكردند تا ريزش باران قطع شود ولى اگر باران بسيار اندك و نرم مىباريد پارچهاى بالا روى قبر مىگرفتند تا هنگام دفن ، قطرات باران روى كفن مرده نريزد زيرا بر اين باور بودند كه اگر باران بر كفن مرده ببارد آسمان « گوربند » مىشود و ديگر باران نمىبارد و خشكسالى پيش مىآيد .